تبليغاتX
ژاژخایی یک انسانِ نابهنگام
86/03/08
امروز یکی از این مجانین عاشق رو دیدم داشت با تمام حسش یه گل واژه ی رمانتیک می نوشت از این دست خط ها که ق کلمه ی عشق رو یه صفحه میکشه تا بتونه همه ی حسشو به کاغذ منتقل کنه (تو مایه های زندگی قصه ی تلخی است که تنها تو قصه گوی آن هستی و از این مزخرفات)یعنی رسماً داشت از فراق یارش نفله می شد

در آخر گل واژه هاش یه طاووس کشید رو تنه ی یه درخت(در حد کارهای شاخ رام براند)وقتی اثر هنریش تموم شد اینقدر ذوق کردم که صورتمو چنگ میزدم

 

لینک ثابت
 نوشته شده   توسط ما تا د و ر  |